۱۳۹۲ فروردین ۱۷, شنبه

سروده ای از بخش پایانی شاهنامه پس پیروزی تازی ها بر ایرانیان،



بر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم

چو تخت با منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند

از ایران و ز ترک و ز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان و نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود

از این مارخوار اهرمن چهرگان
زدانایی و شرم بی بهرگان

زشیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را بجایی رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر چنین چرخ گردون تفو

نه گنج و نه نام و تخت و نژاد
همی داد خواهند گیتی به باد

بسی گنج و گوهر پراکنده شد
بسی سر به خاک اندر افکنده شد

چنین گشت پگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند

از این زاغ ساران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه آب و نه ننگ

هم آتش بمردی به آتشکده
شدی تیره جشن نوروز و سده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر